
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال حضرت علی در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
من هستم و خیـالــم و حال و هـوای تو صبـح نـخـفـتــن از غــم تلخ عـزای تو خوابم نمی برد به خدا، گریه کن برام ای لای لای هر شب من های های تـو یادش بخیر بسترت آن گـوشه ی اتـاق حــالا میان خــانه چه خالیست جای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلام الله علیها
گل، بر من و جوانی من گریه میکند بلـبل به خـسته جانی من گـریه میکند ازبس که هست غم به دلم، جای آه نیست مهـمان به میـزبانی من گـریه میکند از پا فـتـاده پا و ز کار اوفـتـاده دست بـازو به نــاتـوانـی من گـریـه میکند گــلهـای من هنــوز شکـوفا نگشتهاند شـبـنـم به بـاغـبـانی من گـریه میکند در هـر قـدم نشـیـنم و خیـزم میان راه پیری، بر این جوانی من گریه میکند گردون، که خود کمان شده با چشم ابرها بـر قـامـت کـمـانـی من گـریه میکند این آبشار نیست که ریزد که چشم کوه بر چهــره خــزانی من گــریه میکند فــردا مــدیــنـه نـشـنـود آوای گـریهام بر مــرگ نـاگـهـانی من گریه میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
این روضه ها امروز وفردا کردنش سخت است باید بگویم گرچه معنا کردنش سخت است لکنت گرفـته پلک تو در بین آن کوچه این راز سربسته ست افشا کردنش سخت است چشمی که دست سنگی آن بی حیا بسته مقداد می دانست که وا کردنش سخت است دستی که بین کوچه ها از پا تو را انداخت فهمید قدّ حیدری تا کردنش سخت است حالا که داری خواهشی تابوت می خواهی؟ اسباب مرگ تو !؟ مهیّا کردنش سخت است با غسل زیر پـیرهـن فـکر علی بودی زخم نود روزه تماشا کردنش سخت است داغ کبود کـوچه هــا آنـقدر روشن بود فهمید دست فتنه، حاشا کردنش سخت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
عشق یعنی دل سپـردن در الست از می وصل الهی مـستِ مست عشق یـعـنــی ذكر نــاموس خـدا یا علی گفتن به زیر دست و پـا عشـق یـعـنی جـلـوۀ صـبـر خــدا شــرم ایــوب نـبـی از مـرتضی عشق بر دلـداده فــرمان میدهـد عاشق جان داده را جان میدهد عشق باعث شد كه دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت عـشـق یـعـنـی انـقلاب فــاطــمـه از كــبـودی چـشــم تـار فـاطمه عشق یعـنی عـشق نــاب فـاطمـه بـیت الاحــزان خــراب فــاطمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
ز تربت گــل او بــوي سـيـب مي آيد زقــبــرفــاطمه بوي عجيب مي آيد صداي هق هق يك ابر خستــه و تنها صــداي بــارش امن يجيب مي آيـد صداي كيست كه آهسته اشك ميريزد؟ صــداي گريه مردي غـريب مي آيد علي ست اين كه رود برمزار فاطمه اش مــريض عشق كنــار طبيب مي آيــد عجيب نيست كه آتش بگيرداين دريا كه بوي سوختن از يك حبيب مي آيد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت علی در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
بریز آب روان اسما، ولی آهسـتـه آهسته به جسم اطـهــر زهرا ولی آهسته آهسته بریزآب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهـسته ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش توخود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته همه خواب وعلی بیدار، سرش بنهاده بردیوار بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم بنالید ای عـزیزانم، ولی آهسته آهستـه بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او کـنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
آهسته می شوید یگانه هـمسرش را با آب زمـزم آیـه هـای کـوثـرش را آهسته می شوید غریب شهر یثرب پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را تنها کـنـار نــیـمه های پیـکـر خود میشوید امشب نیمه های دیگرش را آهـسته می شوید مبــادا خــون بیاید آن یـادگاری های دیوار و درش را پی می بـرد آن دستهای مهــربانش بی گوشــواره بــودن نیلوفـرش را می گرید اما باز مخـفـی می نـماید با آستـیـنی بـغـضهای حنجـرش را در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را با گــریـه های دخـتـرانه زینب آمد بـوسد کـبـودیهای روی مادرش را بر شانــه های آفـتـابی اش گـرفـته مهـتاب هـجـده سـالۀ پیغـمبـرش را دور از نگـاه آسمانها دفـن می کرد در سر زمینهای سئوالی همسرش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
سخن به مدح تو باید فصیح و كامل گفت هم از شكوه مقامت، هم از فضائل گفت شبیه صائبِ صاحب سخن قصیده نوشت غزل غزل سر زلف تو را چو بیدل گفت نه چند مـثـنـوی و قـطـعـه و غزل، باید كه شرح قصۀ حسن تو در رسائل گفت عبا، نه... اینكه گدای شما شدم كافیست حدیث حُسن تو كی میتوان چو دعبل گفت تفضلی! كه فقط از تو خواندهام یك عمر و من نگفتهام و هر چه بود این دل گفت زلال اشـك مـرا از تــبــار كــوثــر كـن در آسـمـان دو دسـتت مـرا كـبـوتـر كن به قـفـل بسـتـه كـلـیـد اجابت است اینجا كه آسـتـانـۀ جـود و كـرامـت است اینجا به دلـنـوازی جـان در رواق او بـنـشـین چرا كه قبر مسیحای عـترت است اینجا بـكـوش تا پَـرِ پـروانـهاش شـوی، زیـرا پُـر از تـلألـؤ شـمـع هـدایـت است اینجا زلال اشـك تـو از چـشـمـۀ خـلـوص دل هـمیـشه إذن دخـولِ زیـارت اسـت اینجا نه دیدن حرم و قـبر و صحن و گـلدسته هدف وصال حقیقی حضرت است اینجا دوباره كـسـبِ ثـواب هــزار حـج كـردم طـواف قـبـرِ تو یا ثـامـن الحـجـج كردم ببین كه حال و هوای حرم چه عرفانیست پُر از بلور و كبوتر پُر از چراغانیست به لطف گـنبد و گـلدستههای زر پوشش همیشه صحن حرم پُر فروغ و نورانیست كجاست روضۀ رضوان به غیر از این مرقد كجاست جنت الأعلی اگر كه اینجا نیست صـدای پـر زدن بال جـبـرئیل است این در ازدحام حرم گرمِ عـطر افـشانیست حدیث سـلـسـله از یـادمان نخواهد رفت ولایتت به خدا شرطی از مسلـمانیست هــزار مـرتـبـه شـكـر خـدا كه نـور تـو چراغ زنـدگـی مــردمــان ایــرانـیسـت كتاب رأفت و مـهـرت پُـر از حكایت ها نظـیـرِ قصۀ آن پـیـر مـرد سـلـمانیست ز یــادِ مــردمِ ســایــه نــشــیـن ایـوانـت نـرفــتــه خـاطــرههـای نــمـاز بـارانـت سـلام! مـظـهـر یكـتای « لیس إلا هـو» سلام ! حضرت خورشید! ماهِ یوسف رو مـقـام عـصـمـتـتـان « إنـمـا یـریـدالله » قــســم بــه اشــهـــد أن لا الـــه الا هـــو شبی نشان بده از باب « یطمئن قلوب» به چشم خـسته مان گوشهای از آن ابـرو دخـیــل گـریــه بـبـنـدیـد زائـران ایـنـجا به حلـقـههای ضریح مطهـر از هر سـو چـگـونـه ضامن دلـهـای ما نخـواهد شد رئـوف شـهـر كه كـرده ضـمـانـت آهـو خوشا به حال كسی كه شـبـیه اهل نـظر به خدمت حـرمـش گـیـرد از مژه جارو غــبـاری از اثــر رفـت و آمـدش شـایـد شـبـیـه فرش حـرم بر روی سرش باشد هـمـیـشه باغ لبـش غـنچـۀ تـبـسّـم داشت كه خنده با لب نـورانـیـش تـفـاهم داشت تـمام عـمـر شـریـفـش، مكـارم الأخـلاق به لحـظه لحظۀ اوقـات او تجـسّم داشت اگر امـام رئـوف است، بـسكه هـمـواره به سینه دغـدغـۀ مـشـكلات مردم داشت بــرای رزق تــمــامِ كــبــوتــران شـهـر حـیـاط خـانـۀ آقـا هـمـیـشـه گـندم داشت هر آنكه جرعهای از جام معرفت نوشید سری به خاك قـدوم امـام هـشـتـم داشت و هـر فــرشــتــه بـرای تــبــرك بـالـش به خـاك راه امـامِ رضـا تــیــمـم داشـت برای ما به جز این آستان پـناهی نیست از آسـمـانِ حـرم تا بهـشت راهی نیست تویی كه این همه دارالـشـفـای دل داری نـرفـتـه از حــرمـت نـا امـیـد بـیـمـاری دوبــاره نـغــمــۀ نــقّــاره خـانـه مـیآیـد شـفـا گـرفـتــه كـسـی با تـفـضّـلت! آری كجاست گوش دلی تا كه بشنود هر روز از ایـن تـرنــم نــقــاره بــانـگ بـیـداری دو بال پـر زدنت را قــنـوت اشكـت كن بـبـین بـرای پـریـدن عـجـب سـبـكـباری دوباره پـنـجـره فولاد و إذن كرب وبـلا میان صحـن حـرم شد چه گریه بازاری دوبـاره روضـه گـرفـتـنـد زائـران اینجا بیاد مشك عطش نوش و خشك سرداری رهاست در نـفـس این حرم شـمـیم یاس به یاد عـلـقـمـه و قـبـر حـضرت عـباس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
مریـض آمـده امــا شـفــا نمـیخـواهــد قسم به جان شما جز شما نمیخواهد برای پیـش تو بودن بهانهای کافیست بهشت لطف کــریمان بها نمیخواهد دلیل نالهی من یک نگاه محبوب است وگرنه درد غـلامـان دوا نمیخـواهد فــقــیــر آمدم و دلـشـکـسـته پـرسـیدم: مگر که شاه خراسان گدا نمیخواهد؟ هـمـین قدر که غـباری بر آستان باشد رواست حاجت عاشق، دعا نمیخواهد تـو آشـنـای خـدایـی، کـدام رهـگـذری در این جهان غریب آشنا نمیخواهد؟ بـبـین به گـوشـهی صحنت پـناه آوردم مگـر کـبـوتـر آواره جـا نمیخواهد؟ به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق» دلم بدون رضا (ع) کربلا نمیخواهد خدا مرا به طواف تو مـبـتلا کردهست طواف کعبه بخواهم، خدا نمیخواهد نگـفـتـه است، حـیـا کرده شاعـرت آقا نگفته است، نه اینکه عبا نمیخواهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
با زمـزمـی به وسعت چـشــم تر آمدم تا محـضـر زلالـتـرین کــوثــر آمدم قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم اما به شـوق دیــدن تــو با سـر آمدم گـفـتند زائــر حـرمت زائــر خـداست مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم اینک مدیـنه النبی ام مشهد الرضاست با نام تو به مـحـضـر پیـغـمـبر آمدم از حس و حال روشن معراج پُر شدم وقتی به خاکـبـوسی «بالاسر» آمدم حسی کـبـوتـرانه گرفـته ست جان من «پایین پای» تو شده هـفت آسمان من در این حـریـم قـدسـی سر تا سر آیـنه روشن شده به نور تو چشمم هر آینه گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان همواره بوده است بر این باور آینه پر می کشد از این همه قلب شکسته آه سر می زند از این همه چشم تر آینه عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست یا عکسی از بهشت نـشـسته بر آینه گـم کــرده دارم، آمــده ام با نـگــاه تو پــیــدا کـنم تـمـام خـودم را در آیـنه لـبــریــز روشــنـی است تـمام رواقها آئــیــنــگی ست جــان کــلام رواقــهـا شب های گریه تا به سحر حرف می زنم با واژه واژه خون جگر حرف می زنم شمعم که گریه میکنم و گـریه می کنم با قطره قطره آتش تر حرف می زنم روح لطیف تو شـده سنگ صبـور من گویی که با نسیم سحر حرف می زنم گـاهی کـنـار پنـجـره های ضـریح تـو گاهی در آسـتانۀ در حرف می زنم شبهای بــارگــاه تو را درک کـرده ام از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم بر لب رســیــده از قـفـس سیـنه آه من حـرف دل است روی زبــان نگـاه من روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند دست تورا که خالق لطف و کرامت است روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند باران مـهـربــانی بی وقــفــه ی تو را شان نزول سـورۀ انـفـاق خوانده اند در مذهب نگاه تو غم حرف اول است چشم تو را پیمبر عـشاق خوانده اند هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
نه دعـبـلم نه فـرزدق که شاعـرت باشم که شاعرت شده مـقـبـول خاطرت باشم نه آهـوام، نه کـبـوتر که ضـامـنم باشی و یــا پــرنــدۀ صحـن مـجــاورت بـاشم نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی که مـثـل آیـنـه حــیــران ظاهرت باشم ولی زلطف مرا هم گدای خویش بخوان که با تو صـاحب دنـیـا و آخـرت باشم همیشه سفرۀ مهمان نوازی ات باز است اجـازه مـیـدهـی ام گـاه زائـرت بـاشـم؟ اجـازه مـیـدهی ام گـاه از تو بـنـویـسم؟ به عـمر چند غـزل -آه- شـاعـرت باشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
دلی که جز تو در آن خانه میکند دل نیست شبیه دل بـود و غیر تکه ای گل نیست الا ســفـیـنـۀ نـوحـم بـگـیــر دست مـرا در این تـلاطم دریا امـیـد ساحل نیست گـنـاه، سد رسیدن به کـوی جانان است کسی که یاد تو باشد ز دوست غافل نیست دلی که خانۀ مـحـبـوب می شـود دیگر بـرای عرض ارادت به غیر مایل نیست اگر چه لحظۀ مرگ و رحیل جانکاه است ولی کنار تـو مردن زیاد مشـکل نیست در این مسیر، گدایی ز درگهت شرط است کسی که واله خال تو نیست، عاقـل نیست « قبول خاطر کوی رضا شدن شرط است هر آنکه شعر سراید، شبیه دعبل نیست»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
شب بود و شور بود و سلام فـرشته ها از عـرش تا به فـرش، قـیـام فرشته ها بــاران شــور بـود و بـام فــرشـتـه هـا شب بود و گرم سجـده تـمام فـرشته ها قـلـب فـرشتـه ها پُـر عـطـر خـدا شـده امـشب فـلـک اسـیـر نگـاه رضـا شده موج کـرم به اوج تـلاطم رسیده است ناز و نماز و شوق و تبسم رسیده است داوود عـاشـقـی به تـرنّـم رسـیده است کعـبه کجاست قـبـله هفـتم رسیده است گویی خـدا تـمامی خود را کشیده است پیش از ازل که روی رضا را کشیده است هر پنـجـه ای که شانـۀ گیـسو نمی شود هر قـبـله ای که گـوشـۀ ابـرو نمی شود هر جذبه ای که عکس هو الهو نمی شود هر دلـبـری که ضـامن آهـو نمی شـود پا می نهد به بال ملک هر که یاد اوست تا جـبـرئـیل خـادم باب الـجـواد اوست زلفی ست گشوده و دل شیدا نمانده است در ازدحـام، جـای تمـاشا نمـانده است مجنون که هیچ ، رونق لیلا نمانده است سر را بـریـده اند، زلیـخا نمـانـده است باغ بهـشتی کاشی گـلـدسته های اوست عـباس دل سـپـردۀ دار الشـفای اوست در بـرکـه ها تـمـوّج دریـایـی اش ببـین در آسـمـان شـکـوه اهـورایی اش ببـین در قلب طوس سفرۀ زهـرایی اش ببین خـانـه به خـانـه سایـۀ آقـایی اش بـبـین خـورشـید اگر نگاه به ایـوان طلا کند بـاید غـبـار گـردد و کـارش رهـا کند با گوشه چـشم تا که نگاهی به ما کنی کـار هـزار مـعـجـزه و کـیـمـیـا کـنـی مشکـل بهانه است که ما را صدا کنی تـا کـاسـه هـای خـالـی ما را طـلا کنی جز گـوشه های صحن تو آقا کجا روم کی با کبوتران اهل حرم کـربلا روم؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
مـثـل کـبـوتـری شـدهام جَـلـدِ خـانـهات خـو کـردهام به خــاطـره آب و دانـهات هی میخورد هـوای عجیبی به گونهام هی میکـنـم دوبـاره سـحـرها بـهـانهات انگــار عـادتـم شده در شهـر گـم شـوم پــیــدا کـنـی دوبــاره مـرا با نـشـانـهات در من هزار رشته غزل تاب میخورد با مـوج زلـفهای تو بر روی شـانهات پـر میشـود رواق تو از رنـجــنـامهام پُـر میکـنـی عــروق مـرا بـا تـرانـهات یک گله آه و آهو از این دشت میگذشت یک دسـتـه دستهـای تــمـنـا روانـهات من کشتی شکستهام، ای ناخدای عشق! پـهـلـو گـرفـتـهام به خــدا در کـرانـهات در لحـظـههـای پر تـپـش اولـیـن سلام بـا آن نـگــاه مـشــرقــی شــاعــرانـهات رد میشوی مقابل شاعر که بسته است دل در ردای مـخــمـلـی روی شــانـهات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
گلدسته های مرقدتان پایه های عرش فانوس های سـاحل بی انتهای عـرش زوار خــاکــی حـرمت کبـریایــی اند سـرگرم کار و کسب شریف گدایی اند لاهــوتــیــان مـقـلـد احــکــام عشقـتان می خــوارگــان دائمی جام عـشـقتان ای قــبــلـۀ نــیـاز سـمــاواتـیـان رضا پــیــر مُــغــان دیــر خـراباتیان رضا صدها سـتـاره، مست شراب نگاهـتان بال فـرشـتـه های سما فـرش راهـتان امشب دخیل پـنـجـره فــولاد می شوم در بیستون عشق تو فـرهـاد می شوم ای نــور لایــزال، بـگــو با دلم سخن شد بقعـۀ مـطـهــرتان کــوه طـور من شیرین دهن،حدیث تو طعم عسل دهد زیبا سخن، کـلام تو عـطـر غزل دهد آقا نـگـاهـتـان به گـلـم روح داده است تاثیر چشم های شما فوق العاده است از زیـر قـبـۀ تو به مـعــراج می روم دیــوانــه وار در پی حــلاج می روم قـرآن مـقـام شامخ تان را ستوده است گـنـجـیـنۀ حقایق خود را گشوده است با گوشه چشم فـاطمی خود چها کنی! سـنـگ سـیــاه قـلـب مرا کـهـربا کنی من از پل صراط جزا پـرت می شوم دستـم اگر به روز قــیــامت رها کنی آقا چه می شود که مرا در صف حساب از لا به لای آن هــمــه آدم سـوا کنی آقا چه می شود که شوم مَحـرم و شما من را برای دیــدن زهــرا صدا کـنی آقا سـعـادت دو جـهـان قـسـمـتـم شود یک بار اگر برای غلامت دعا کنی...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
این چه حسی است که امشب به دلم پاداده به من کــور چـنـیـن میـل تماشا داده خانه حضرت مـوسی شده وادی بهشت گـوئـیـا باز خـدا حضرت عیسی داده مریم است اینکه در آغوش خود عیسی دارد یا خــدا فــاطــمــه را مولد زیبا داده چـه کـسـی آمـده که بـاز عـطـش آورده نـکـنـد بـاز خـدا حـضـرت سـقـا داده نـبـی آمد,علی آمد، حـسـن آمد,نه حسین همه را دست خـدا بر رخ او جاداده خوش بحال دل ماچون حرمش ایران است پـرچـم نـوکـریش فـاطـمـه بر ماداده حرمت وادی طوراست که حاجت دارم خـادم پـیـرحـرم حـاجـت من را داده روز اول به تو و گـنـبـد و گـلـدسـته تو حـضـرت ذات احـد نـمـره بــالا داده صحن توصحن بهشت است خدایی چونکه نقشه صحن تورا حضرت زهرا داده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
آنـانـکـه عـاشـقـنـد بـه دنـبـال دلــبـرنـد هر جا که می رونـد تعـلق نـمـی بـرنـد از آنـچـه کـه وبـال بـبـیـنـنـد خـالـی انـد عـشـاق روزگار، سبـکـبـال می پـرنـد پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ست گـاهـی مـلائک اند و گـاهی کـبـوتـرند دل را به دست هر کس و ناکس نمی دهند دلــداده ی قــدیـــمــی آل پــیـمـبــرنــد آنان که عـاشـق عـلـی و فـاطـمـه شدند مـدیـون خانواده موسی بن جـعـفـرند! ما عاشـقــیــم عـاشـق زهـرا و حـیدریم ما شیـعـیان کشور موسی بن جـعـفـریم آدم بـدون مـهــر تـو انـسـان نـمی شـود سلمان بدون عـشـق مسلـمان نمی شود آن گردنی که تـیـغ تو را بوسه می زند سوگـند می خـوریم، پـشـیمان نمی شود وقـتی کـبـوتـران حـریـمت، گرسـنـه اند گـنـدم برای سـفـره ما، نـان نمی شـود بایـد هزار قـرن، حـکـومـت کـنی مـرا بی تو دل رمـیـده، که درمـان نمی شود تـو هــشـتــمـین پــیـمـبـر قـرآنـی مـنـی حــق خــدا و حــق مــســلــمـانی مـنـی تو آسمان عـشـقـی و خـورشید گـنـبـدی خورشید هشتمی و به ایران خوش آمدی تو کــربــلایی و نــجــفی و مـدیــنـه ای یعنی شهید و شاهد و مشهود و مشهدی هر چشمه ازعلوم، به قلب تو جاری است با این حـســاب، عــالــم آل مـحـمـدی تـو آمــدی و آمــدنت رفـتـنـی نــداشـت مانـنـد آفـتـاب تــو در رفـت و آمــدی ای آبروی جن و ملک خـاکــبـوسی ات عـالم فـدای جـلـوه شـمس الشموسی ات زائـر شـدم نـسـیـم، صدای مـرا گـرفت از دسـتـم الـتـمـاس دعـای مرا گرفت یک شب کـنـار پـنـجـره فـولاد، مـادرم آن قـدر گریه کرد، شـفـای مرا گرفت یک پــارچه گره زد و تا سال های سال « سهـمـیه امـام رضـا » ی مرا گرفت صحن تو، آسـمان تو، گـنـبد طـلای تو حتی برات کـرب و بـلای مرا گرفت ایــمــان نداشـتـم که ضمانت کـنـی مرا تا ایـنکه آهـو آمـد و جـای مرا گرفت ای دسـتـگــیـر صبح قیامت سرم فدات هم خــانــواده هم پــدر و مــادرم فدات ای مـهــربـانــتــرین کــرم سـفـرۀ گــدا یا ایـهـا الــرئــوفی و یا ایـهـا الـرضا امشب خدا کند که تو را ای حضور سبز این قـوم اشــتــبــاه نـگـیـرنـد بـا خــدا ای لـطف بی نـهـایـت شـبـهـای زائران یکـبـار ما، سـه بار شـما، پیـش ما بیا با گریه های تـوست اگر گـریه می کنیم ای روضه خـوان گـریـۀ ابن شـبیب ها یابن شـبـیب گـریه فـقـط بر غـم حـسین یابن شـبـیب گریه فـقـط بـهـر کـربـلا یـا بن شـبـیب جـد مـرا ســر بـریـده انـد پـیـش نـگــاه عــمـه مـا سـر بـریـده اند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
بـايـد به قـد عـرش خــدا قــابـلـم کـنـنـد شـايـد به خـاک پــای شـما نـازلـم کنـند دل می کنم از آنکه دل ازتو بريده است دل می دهـم به دست تو تا بی دلـم کـنـند امشب کـميت شـعـرم اگر لـنگ می زند فـردا به لطف چــشم شـمـا دعـبـلم کنند ايــمـان راسـتـيـن هــزاران رســول را آميخـته اگر که در آب و گـلـم کـنـنـد... شايد خدا بخواهد و با گـوشه چـشـم تان بـر رتــبــۀ غــلامـی تـان نـائـلــم کـنـنـد وقـتـی سـرشت آب و گـلم را ازل خـدا بر آن نـوشت رعـيـت سـلـطـان ارتضا در هشتمين دمی که خدا بر زمين دميد بوی بـهـشـت هــفــتـم او ناگهـان وزیـد از شش جهت نسيم خبر داد و بعد ازآن از پــنــجــره صــدای اذان خـدا رسـيـد چار عنصر از ولادت او جان گرفته اند يعنی زمين به يـمن وجودش نفس کشيد از صلب سومين گـل سرخ خدا حـسين ايــران گــرفــتـه بـوی دو آلالـۀ سـپـيـد از هشت بـيـخـود اين همه پـايين نيامدم يک حرف بيشتر چه کسی از خدا شنيد تـوحـيد، حـرف مـحـوری دين انبياست شرط رضا به حکم أنا من شروطهاست از بـرکـتـت نــبــود اگر، نـان نداشـتـيم بـاران نــبـود غـيـر بــيـابـان نـداشـتـيـم سوگـند بر تو ای سر و سـامـان زندگی بی تو نه سر که اين همه سامان نداشتيم اين حوزه ها نفس به هـوای تو می کشند لـطـفـت اگر نـبـود، مـسـلـمان نداشـتـيم اي آرزوی هــر ســفــر دل از ابـــتــدا ما قـبـله ای به غـير خـراسـان نداشـتـيـم ما رعيت ری ايم که سلطان به جز رضا اربـاب جـز حـسـين در ايـران نداشتـيم خون حسين دررگ ودرريشۀ من است عـلـم رضـا مـعّـلـم انـديـشـۀ من اسـت بالا بلند گـفته که طوبی تر از تو نيست يوسف به حرف آمده زيباتر از تو نيست گــفــتــنــد پــارۀ تـن پـيـغــمـبـر مـنــی انگار بعد فـاطـمـه زهراتر از تو نيست بـرگ درخـت کـاشــتـۀ دسـتـهــای تــو باشد گـواه ما، که مسيحاتر از تو نيست اين قطره ها به سمت شما رود می شوند آخر در اين ديـار که درياتر از تو نيست مــا تـشـنــه ايم، تـشـنـه دست نـوازشت آبی در اين سراچه گواراتر از تو نيست اين کوهها به عشق شما هشت مي شوند يــادآوران نــام تو در دشـت می شـونـد آرامــشـی اگـرچـه سـراسـر تـلاطـمـی دريـــای بــيــکــرانــۀ امـيــد مــردمــی بــنـــد آورد زبــان مــرا بـــارگــاه تــو ای آنـکـه رســتــخــيـر عـظـيـم تکـلمی هـر بـار نـام مـــادرتــان را مــی آورم گـل می کـنـد کــنــاره اشـکـت تـبـسـمی شـاعر کنار حُـسن لـب تو سروده است روئــیــده لاله در دل اين سـبـز گـندمی من چون غـبار گرم طـوافـم به دور تو تو قـبـلـه گاه هـفـتـم و خورشيد هشتمی در هفت شهر عشق به جز تو که ثامنی آهوی چـشـم های مرا نـيـست ضـامنی چـشـم امـيـد بر در لطف تو بـسته است هر زائری که گوشۀ صحنت نشسته است بــاراني است حـال و هـواي دو ديده ام اينجا هـميشه کاسۀ چـشمم شکسته است از باب جـبـرئـيـل به پــا بـوست آمــدن از آسمان رسيده و رسمی خجسته است آن پـيـرمـرد تـشنه در آن گـوشـۀ حـرم از راه دور آمـده و سـخـت خـسته است با صد امـيـد حـاجت اين بار خـويش را با پارچه به پـنـجـره فــولاد بـسته است وا شد گره ز پارچه، حاجت روا شده است يعنی که زائـر حـرم کــربـلا شده است بـا يــاد خــاطـرات سـفــر با عـشـيره ام بر عکـس يـادگاری با صحـن، خـيره ام از بـس دلـم شـکـسـتـه بـرای زيــارتت با اشک شـوق گرم وضـوی جـبـيـره ام ياد غــروب هـای زيــارت هـنــوز هـم گـاهی پی دو جـرعـۀ جـامـع کـبـيـره ام يـا " قــادة الـهــداه و يـا ســادة الــولاه" مستـبصرٌ بـشـأنـکـم، اين است سـيره ام فـرمـوده ايد ؛ فـعـلـکـم الخـيـر يا رضا ای هـشـتـمـين کلامـکـم النـور، تـيـره ام از بس گـنـاه دور و برم را گرفته است چون تک درخت خشک ميان جزيره ام ما هـم شـنـيـده ايـم کـه فـرمـوده ای شـما هـسـتــم در انـتـظـار ظـهـور نـبـيــره ام دعـبل کجـاست تا بنويسد در اين فراز عجل عـلی ظـهـورک يا فارس الحجاز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
دل سـودا زده سـامان نـپـذیرد هـرگز کافر چـشـم تو برهـان نپـذیـرد هرگز آنکه بیمار نگاهی شده هنگـام سـحـر مـنـت مرهم و درمان نپـذیرد هـرگـز با نـگـاه تو اگـر عـاشـقی آغـاز شـود جز به دیـدار که پایان نـپـذیرد هرگز دل اگر خانۀ هر بی سر و پایی گردد اثر از گـفـتـۀ خـوبـان نـپـذیرد هرگز عمر بی معرفت آبی است که از جو رفته این زیانی است که جبران نپذیرد هرگز ما در خانۀ سلطان سر وسامان داریم هرچه داریم ز آقـای خـراسـان داریم با دم قـدسی مـعـشوق نـفـس تـازه کنم تا که قدری سخن از یار خوش آوازه کنم صحن گردی حرم، وقت سحر میخواهم تا صـفــای دل شـیـدا زده انـدازه کـنم بین هـشتی حـرم گر بکـشـیدم بر دار سـر سـودایی خود زینت دروازه کـنم سرگذشت من و تو گشته کرمنامۀ عشق هر سحـر پـای مناجـات دلی تـازه کنم تار گـیـسو طلـبـم تا که ورق های دلـم همچو یک مصحف پر درد به شیرازه کنم نام این مصحف دل را بگذارم ز قضا قصۀ یک سگ ولگرد و کرامات رضا تا که بر گـنبد تو دیده ام از دور افتاد ناگـهـان در دل آلـودۀ من شـور افـتاد اولین بار که دیـدم حـرمت را گـفـتـم: ای سلیـمان به سرایت گذر مـور افتاد بی پـنـاه آمـدم و خــوب پـنـاهـم دادی راهم از حادثه در دولت منصور افتاد تا به خود آمده دیدم که دل از دستم رفت وسط آیـنـه ام چـشـمه ای از نـور افتاد نه بگویم که کلیمم حرمت عرش خداست اتـفـاقی ره مـوسای دل از طـور افتاد یک قدم سوی تو با عمره برابر گردد کعـبه هم دور سـر گـنـبد تو می گـردد ای که نـاگـفـتـه ز اسـرار دلـم آگـاهی دستگـیر دل هر خسته دل و گمراهی ز عـنـایـات رئــوفـانـۀ تـو فــهــمـیـدم که نه من بلکه همیشه تو مرا میخواهی در بهشت تو نهم پای چو با کوهی درد تو طـبـیـبـانه دوا می کـنی اش با آهـی من گدا زاده و تو نسل به نسلت سلطان خوش برازندۀ تو صحن و سرای شاهی حاجت از دل نگذشته تو روا می سازی ای که ناگـفـتـه ز اسـرار دلـم آگـاهی من مسلمان شده ی نیمه نگاهت هستم لحـظۀ مرگ بـیا دیـده به راهت هستم دل بـیـمـار مـرا فـرصت درمـانـی ده با دم قدسی ات ای دوست مرا جانی ده قـبـل از آنی که گـناهم نـفـسم را گیرد آمدم تــوبـه کـنـم مـهـلـت جـبـرانی ده هـمچنان زلـف پـریشان تو آواره شدم به دل خانه خـرابـم سـر و سامانی ده شوری اشک چشیدم که نمک گیر شدم سر این سفره به من رزق فراوانی ده حـمـدلله که سر کوی تو زنـجـیر شدم استخوانی به سگ خانه ات ارزانی ده لحظۀ مرگ قدم رنجه کن و بر ما هم فیض دیدار چون آن عاشق سلمانی ده از تو من روزی شبهای محرم خواهم چشم پُـر گریه ای و سیـنۀ سوزانی ده سـفـرۀ عـاشـقـی ام را تو بیا کامل کن عصر روز عـرفه فرصت قربانی ده در حریمت خبر از عرش خدا می آید بــوی سـیـب حــرم کــربـبـلا می آیـد آمـدی تا که به نامت دل ما زنده شود یادی از فـاطمه و شیر خدا زنده شود آمــدی تـا سـنـد شـیـعـه گی مـا بــاشی با نفس های تو تسبیح و دعا زنده شود پلک زخمی تو از خاطرۀ گودال است آمدی روضۀ آن رأس جدا زنـده شود امر کردی به همه گریه کنند بهر حسین تا غــم بی کـفـن کـربـبـلا زنـده شـود جد مظلوم تو را با لب عطشان کشتند خواهرش دید و به گیسوی پریشان کشتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
دل اگر دیـده به دلـدار نـبـنـدد چه کند دیده گر از کــرمت بار نبـندد چه کند تا دل سوخته را مثل تو دلداری هست دل اگـر دیـده ز اغـیار نـبـندد چه کند دارد آن خاک وجوبت که ندارد کعـبه زائر این حرز به دیوار نبندد چه کند دل ز عالم به خدا حُجب نگـاهت ببرد مِهرت آئینه به رخـسار نبـندد چه کند دلبری چون تو که دلهاست گرفتار غمش چشم بر چـشم گـرفـتار نبـندد چه کند کیست شایسته مدح قـد سـرو تو رضا دل دخـیـل قــدم یــار نـبـنـدد چـه کـند سائلت وقت عـبـور تو ز بازار نـظـر راه با چشم خــریــدار نـبـنـدد چه کند تو رضایی و خدا روح رضامندی تو می سزد سجده به اسماء خـداوندی تو ای همه عـالـم امکان شده سرگردانت وی سر خـوان ولای تو همه مهمانت همه افلاک به زیر قدمت ریگ رَهَـند همۀ کون و مکان ریزه خور دستانت پلک مستانه چو بر هم بنهی شب گردد دیده چون باز کنی روز شود حیرانت سایه بر سر فکن ای دوده زهرا و علی دودمان تو نظر دوخـته بر چـشـمانت پـاره جـان پـدر کـوثــر ثـانـی رسـول مـادرت مــحـو ز بـر داشـتـن قـرآنت چون به توحید گشودی لب شیرینت را مَلَک از هر سخنت بُرد دُر غـلطانت انـبـیــاء کــارگــذار ره نــورانــی تـو پـاسـبـانـان مـقــرب همـگـی دربـانت تو رضایی و خدا روح رضامندی تو می سزد سجده به اسماء خداوندی تو گرچه گشتیم سخن ساز نگـفـتیم از تو هر چه گفتیم سخن باز نگـفـتـیم از تو آری از هر دری آوای غزل سر دادیم ای غَمَت جاذبه پـرداز نگـفـتیم از تو از دم عـیسی مـریم همه دم دم زده ایم ای مسیـحـای بـشر ساز نگـفتیم از تو سخن از کشف و کرامات بزرگان گفتیم ای همه عمر تو اعجاز نگـفتیم از تو گر تویی ضامن آهو و شفا بخش مریض کیست طاغـوت برانداز نگـفتیم از تو تو ولـیـعـهـد هـمـه آل رســول الـلـهی گر چه سلطان سرافراز نگـفتیم از تو تو رضایی و خدا روح رضامندی تو می سزد سجده به اسماء خـداوندی تو ای همه مُلک جهان بر تو خراسان آقا ذره خـورشـیـد شـود نرد تو آسـان آقا آشـنـایان اگر ای یار تو را نـشـناسـند می شنـاسـند تو را چهـره شـناسان آقا گر همه عالم و آدم ز رهت برگـردند تا خـدا هـست دلت نیست هراسان آقا قدر لطف تو اگر خلـق ندانند بد است ای دعـاگـوی هـمه نـیک سـپـاسان آقا حیف اگر رنگ مناجات نگیریم از تو که تو دوری کنی از سست حواسان آقا میزبان داری اشرار ز اخلاق تو نیست می نـشـیـنی به بَر کهـنـه لـبـاسـان آقا هر گَه از کرب و بلا دور بمانی یعنی کـربـلای دل مـا هـسـت خـراسـان آقا تو رضایی و خدا روح رضامندی تو می سزد سجده به اسماء خـداوندی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
خدا نه این که مرا از گِـل زیادۀ تان کـه آفـریـد مـرا از غـبار جـادۀ تـان وبال گـردن تان بودم از همان آغاز بـعـیـد هـست بـیـایم به استـفـادۀ تـان ببـین چه ساده برایت به حرف می آیم فدای این همه لطف و صفای سادۀ تان به لطف چشم شما دل همیشه آباد است خـدا کـند که بـمانم خـراب بادۀ تـان خــدا نــوشت ازل در شناسنامۀ دل که ما غــلام شماییم و خـانـوادۀ تان از آن زمان که ازاین خاک پاک پا شده ام گـدای دائـمـی حـضرت رضـا شـده ام بـهـشت کـوچـک دامان مـادری آقـا تو میوۀ دل موسی بن جعـفـری آقا شب ولادت تو در مدیـنه می گـفـتند ز راه آمـاده خـورشـید دیگـری آقـا دخیل بسته ام امشب به گاهـواره تو رواست حاجـتـم ار سر برآوری آقا اگر چه منشاء نـور شما یکـی باشد تو بـین بـاغ خــدا طعـم نـوبری آقا که خوانده است ولی عهد خود تو را وقتی که تو برای خودت یک پیمبری آقا تویی که صاحب اوصاف بی حدش خوانند همان که عــالــم آل محـمـدش خوانـنـد مهی که چشمۀ چشم تو در تلاطم شد طلوع مـشـرقـی آفـتـاب هـشـتـم شد چه حکمتی است که قبل از شروع موسم حج طواف قـبلۀ هـشتم نصیب مردم شد فقـط برای تمـاشـای دانه پـاشی تـان دل کـبـوتـریـم نــذر چـند گـنـدم شد شبیه محشر کبراست صحن های حرم که درشلوغی هر روزه اش دلم گم شد به سوی پنجـره فولاد حـاجـتی آمـد دخیل بست و گرفت و غمش تبسم شد ز کـوچـه های حـرم آفـتـاب می جـوشد ز دست حوض فرشته شراب می نوشد تو بحر هستی و کس نیست از تو دریاتر تـو آفـتـابی و از هـر بـلـنـد بـالاتـر تو نسل نوری و هر چند هشتمین خورشید ولی ندیده زمین در خود از تو پیداتر اگر چه باغ بهـشت خداست رویایی ولی بهـشت نگـاه تو هست رویاتر از ابـتـدای ازل چـشم هـیـچ آهـویی ز چشم های تو هرگز ندیده شهلاتر نفس نه، گوشۀ چـشـمی اگر بیـندازی دوا نه، در دل ما مـرکـز شـفـا سازی فـدای نام صمـیـمـی و شاعـرانه تان که باز کرده دلم را به سوی خانه تان بود دسـت من و بی هـوا هـوایی شد گمان کـنم که گرفـتـه دلـم بهـانه تان دوباره حرف زیارت دوباره حرف حرم دوباره حرف کبوتر به آب و دانه تان چه قدر عمق بلند کـلامتان زیباست میان صحبت شیرین و عامـیانه تان بخوان که هر چه بخوانی برای ما زیباست رسیدن تو به این خاک هدیه زهـراست کسی که بر لب خود ذکر یا رضا دارد میان سـینـۀ زهـرا هـمیشه جا دارد کنار پـنـجـره فـولاد مــادری خسته برای کودک خود دست بر دعا دارد گرفته دامنه های ضریح را مـردی به گریه حاجت امضای کربلا دارد و نذر روضۀ زهرا نموده می خواند عقـیق سبز عـلی رنگ کهربا دارد میـان خـانه که بـستـند دست مـولا را میان کوچه شکـستـند دست زهـرا را
: امتیاز
|